close
نازچت

داستان جدید عاشقانه و گریه دار

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
نیمار از باشگاه بارسلونا شکایت کرد 0 2 behzad25
باربری تهران یک شرکت معتبر در کار حمل ونقل 0 1 roozferight
باربری روز , تجربه یک بسته بندی اسان 0 2 roozferight
رپورتاژ آگهی در برترین سایت آموزش سئو ایران 0 1 fns4565
کتاب آموزش سئو سایت 0 2 fns4565
چرا صدر نشینی در گوگل مهم است 0 1 fns4565
قانون جذب ثروت 0 1 fns4565
قانون جذب عشق 0 2 fns4565
تبدیل طراحی سایت های شرکتی به سایت فروشگاهی 0 5 sahar_tym
مهمترین مرکز خرید تایلند را میشناسید؟ 0 6 sitecup

داستان عاشقانه " پریا و فرهاد "

داستان عاشقانه



نمیخوای مدرک منو بدی


گفتم چرا ولی الان همراهم نیست ازم شمارمو خواست و منم بهش دادم .


چند روز بعد اس داده بود که فردا اگه میتونم بیاد دنبالم و مدرکشو بدم ...




بقیه داستان در ادامه مطلب





فرداش اومد دنبالم و امانتیشو دادم گفت :

اگه مشکلی نباشه برسوندم دانشگاه منم قبول کردم و باهاش رفتم .


عصر که کلاسم تموم شد اومده بود جلو در واستاده بود


سلام کرد و گفت کارم داره و برسوندم وتوراه بهم بگه.


وقتی داشتیم برمیگشتیم گفت پریا ببخش ولی میخوام یه چیزی بگم


امیدوارم ناراحت نشی . گفت : از روز اولی که دیدمت عاشقت شدم

و هر روز بدتر از دیروز دیوانه وار دوستت دارم اگه ناراحت نمیشی باهم باشیم ؟


من نتونستم چیزی بگم واقعا چی شده بود ؟ خواب بودم یا بیدار؟


یعنی به عشقم رسیدم /؟ نتونستم دیگه جیزی بگم فقط جلودرازش خداحافظی کردم


و وقتی واردخونه شدم مستقیما رفتم تو اتاقم تا صبح بهش فکر کردم


صبح اس داده بود امیدوارم ازم ناراحت نشده باشی


ولی چیکارکنم که عاشقتم ؟


چند روز بعد بهش جواب دادم و قبول کردیم که باهم باشیم


برای همیشه نه یکی دو روز بلکه همه روزای عمرمون .


هر روز با هم بودنمون قشنگتر از دیروش میشد یه سال گذشت .


و ما با هم نامزد کردیم همه بهمون میگفتن لیلی ومجنون واقعی


حتی استادا عشقمونو تحسین میکردن چه روزایی باهم داشتیم .


الان که دارم مینویسم صورتم داره بااشکام شسته مییشه .


هر روز بیشتر از دیروز عاشق هم میشدیم من ترم آخرم بود


و قراربود ۲۵ بهمن روز عشق روز دلهای عاشق روز ولنتاین باهم عروسیمونو جشن بگیریم .


همه چی خیلی خوب داشت پیش میرفت .


۲۰ روز مونده بود تا بهم رسیدیم و خیلی خوشحال بودیم .


۵ بهمن ۹۱ بود که اومد خونمون گفت


دوستام گفتن آخرین مسافرت مجردیمو باهاشون برم آجازه میدی برم ؟


مگه میتونستم بگم نه وقتی جونم براش درمیرفت ؟


رفتن شیراز و تو حین مسافرتش روزی ۱۰ دوازده بار تلفنی میحرفیدیم .


رفت که ای کاش ۱۰سال باهام حرف نمیزد ولی اجازه نمیدادم .


روزدهم بهمن بود گفت فردا برمیگردم


و منم ازدلتنگی و خوشحالی دوباره دیدنش رو جام بند نبودم


دربرابرش یه بچه ۲ساله بودم که نمیتونستم نه بگم بهش .


صبح ازخواب بیدارشدم و کارامو انجام دادم


  وخودمو حاضرکردم تا بیاد .


تلفنو برداشتم و بهش زنگ زدم


ولی جواب نداد ساعت نزدیکه ۵ عصر بود


و هر چی زنگیدم جواب نداد دیگه داشتم از نگرانی میمردم


که خواهرش زنگ زدداشت گریه میکرد


گفتم فقط بگو که فرهاد خوبه .


گفت ببخش زن داداش ولی فرهاد دیگه نمیتونه با تو باشه .


پسر بد قولی نبوده ولی این دفه روحرفش نموند


و تو مسافرتش عاشق شده و نمیتونه دیگه باهات باشه .


گفتم ابجی چی میگی ؟


گفت اگه باورت نمیشه بیا فلان بیمارستان هر دوتا شونو ببین .


تو راه فقط گریه کردم رسیدم بیمارستان دیدم همه هستن


نمیدونستم چی شده بدورفتم پیش خواهرش گفتم چی شده ؟


گفت فرهاد و حلال کن که نمیتونه  دیگه باهات باشه


اخه عاشق یکی دیگه شده اسمش فرشتس البته بهش میگن عزراییل .


اینو که شنیدم ازحال رفتم .


وقتی به وش اومدم همه سیاه پوش بالاسرم بودن


وقتی به خودم اومدم بالا سر فرهادبودم


سفید پوش آروم خوابیده بود و لبخن دقشنگش رو هنوز داشت .


آره فرهاد پریا که روزی قرار گذاشت برا همیشه پیشم بمونه


زیرحرفش زد تو راه برگشت نزدیکای همدان تصادف کردند


و هر ۴ نفرشون باهم رفتن پیش خدا رفتن خونه ابدیشون .


الان قرار ملاقات منو فرهاد هر روز پنجشنبه توی بهشت محمدیه با یه دسته گل سفید


و کلی اشکهای من .


ولی من نزدم زیر قولم فرهادم تا روزی که بلیط سفرم جور بشه تا بیام پیشت .


فقط جای تو تو قلبمه و حلقه عشق تو تو دستم.


خیلی دوست دارم عشقم .


سالگرد جداییمون داره میرسه ولی یه لحظم از تو فکرم بیرون نیستی .


امیدوارم هیچ عشقی عاقبتش مثل من و فرهادنشه .




منبع : طنزستان



موضوع : داستان , داستان عاشقانه ,

مطالب مرتبط

  • داستان زیبا و خواندنی ( هزارپا )
  • داستان زیبا و خواندنی ( دنیای واقعی و مجازی )
  • داستان عاشقانه ( قرار )
  • داستان زیبا و خواندنی ( ﺳﻌﻲ ﮐﻨﻴﺪ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﮐﺴﻲ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ . )
  • داستان خنده دار جدید
  • [نظرات]

    شما نیز نظری برای این مطلب ارسال کنید:
    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی

    آخرین مطالب ارسالی

  • مرگ نوجوان چینی معتاد به اینترنت
  • 5 جوک متفرقه جدید ( 1 )
  • 5 مورد داشتیم جدید ( 3 )
  • سال گذشته یک هزار و 590 ولادت در آستارا ثبت شده است
  • سرعت نور چقدر است ؟
  • 10 حدیث منتخب از امام هادی ( ع )
  • داستان زیبا و خواندنی ( هزارپا )
  • 5 اس ام اس زیبا جدید ( 3 )
  • هراس آمریکا در حمله به ایران از چیست؟
  • تصاویری جادویی از ابرهای عدسگون + توضیحات
  • 5 اس ام اس سرکاری جدید ( 3 )
  • ابوبکر البغدادی به عناصر داعش دستور فرار داد
  • تولید دستگاه تست کیسه‌های پتروشیمی از واردات این دستگاه 100 میلیونی جلوگیری کرد
  • وجود نمک زیاد در ساندویچ
  • 5 مدل جدید مانتو مخصوص بهار ( 1 )