close
تبلیغات در اینترنت

داستان های امام سجاد ( ع )

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
مراکز خرید بانکوک 0 2 sitecup
تخفیف 30% فروش هاست در هاست کد 0 2 sitecup
نقش پروتکل HTTP در طراحی وب سایت 0 1 sitecode
​تجربه یک اسباب کشی راحت با باربری تهران 0 2 sitecup
بزرگترین شرکت باربری همراه با بسته بندی حرفه ای 0 2 sitecup
مراکز خرید پاتایا 0 2 sitecup
نحوه حذف و ایجاد ایمیل در هاست لینوکس در دایرکت ادمین 0 2 sitecup
ترازوی دیجیتال 0 2 mohammadhajilu
آیفون تصویری 0 2 mohammadhajilu
لیبل پرینتر دستی 0 1 mohammadhajilu

داستان امام سجاد ( ع ) و راهزن

داستان امام سجاد ( ع ) و راهزن



روزى حضرت سجاد ، امام زين العابدين عليه السّلام به عنوان انجام مراسم حج خانه خدا ، عازم مكه مكرمه گرديد .




ادامه داستان در ادامه مطلب .





در مسير راه از شهر مدينه به مكه ، به بيابانى رسيد كه دزدهاى بسيارى جهت غارت و چپاول اموال حاجيان و اذيت و آزار ايشان ، سر راه ايستاده و كمين كرده بودند .


همين كه امام عليه السلام نزديك دزدان رسيد ، يكى از آن دزدها جلو آمد و راه را بر آن حضرت بست و منع از حركت آن بزرگوار به سوى مكه معظمه گرديد .


امام زين العابدين عليه السلام با متانت و خون سردى به آن دزد خطاب نمود و اظهار داشت : چه مى خواهى ؟ و به دنبال چه چيزى هستى ؟


دزد پاسخ داد : مى خواهم تو را به قتل رسانده و آن گاه وسائل واموال تو را غارت كنم .


حضرت فرمود : من حاضر هستم كه با رضايت خود اموال و آنچه را كه همراه دارم ، با تو تقسيم كنم و با رضايت خويش نصف آن ها را تحويل تو دهم .


دزد راهزن گفت : من نمى پذيرم و بايد برنامه و تصميم خود را ، كه گفتم اجرا كنم .


حضرت سجاد عليه السلام فرمود : من حاضرم از آنچه كه به همراه دارم ، به مقدار هزينه سفر خويش بردارم و بقيه آن را هر چه باشد در اختيار تو قرار دهم .


وليكن دزد همچنان بر حرف خود اصرار مى ورزيد و با لجاجت پيشنهاد امام زين العابدين عليه السّلام را نپذيرفت .


پس چون حضرت چنين حالت و برخوردى را از آن دزد مشاهده نمود ، از او سؤ ال نمود : پروردگار و ارباب تو كجاست ؟


دزد پاسخ داد : در حال خواب به سر مى برد .


در اين موقع حضرت كلماتى را بر زبان مبارك خود جارى نمود و زمزمه اى كرد كه ناگهان دو شير درنده پديدار گشتند ؛ و به دزد حمله كردند و يكى سر دزد و ديگرى پايش را به دندان گرفت و هر يك او را به سمتى مى كشيد .


سپس امام سجاد عليه السّلام اظهار داشت : تو گمان كردى كه پروردگارت غافل است و در حال خواب به سر مى برد ؟! و بعد از آن ، امام عليه السّلام به سلامت و امنيّت به راه خود ادامه داد و به سوى مكّه معظّمه حركت نمود .


1- امالى شيخ طوسى : ص 605، بحارالا نوار: ج 46، ص 41، ح 36.



موضوع : مذهبی , داستان مذهبی ,

مطالب مرتبط

  • 10 حدیث منتخب از امام هادی ( ع )
  • 5 عکس تسلیت ایام فاطمیه
  • حدیثی از امام صادق ( ع ) ( 1 )
  • 5 عکس تبریک ولادت امام حسن عسگری ( ع )
  • داستان امام باقر ( ع ) و مرد نصرانی
  • [نظرات]

    شما نیز نظری برای این مطلب ارسال کنید:
    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی

    آخرین مطالب ارسالی

  • 5 جوک متفرقه جدید ( 1 )
  • 5 مورد داشتیم جدید ( 3 )
  • سال گذشته یک هزار و 590 ولادت در آستارا ثبت شده است
  • سرعت نور چقدر است ؟
  • 10 حدیث منتخب از امام هادی ( ع )
  • داستان زیبا و خواندنی ( هزارپا )
  • 5 اس ام اس زیبا جدید ( 3 )
  • هراس آمریکا در حمله به ایران از چیست؟
  • تصاویری جادویی از ابرهای عدسگون + توضیحات
  • 5 اس ام اس سرکاری جدید ( 3 )
  • ابوبکر البغدادی به عناصر داعش دستور فرار داد
  • تولید دستگاه تست کیسه‌های پتروشیمی از واردات این دستگاه 100 میلیونی جلوگیری کرد
  • وجود نمک زیاد در ساندویچ
  • 5 مدل جدید مانتو مخصوص بهار ( 1 )
  • نام اصیل خواننده های معروف