close
رزرو هتل

داستان های امام سجاد ( ع )

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
بر چه معیاری شرکتی را برای انجام سئو و طراحی سایت انتخاب کنیم ؟ 0 6 sitecode
خرید اس اس ال 0 8 cilek
عوارض جراحی کوچک کردن سینه 0 8 filiph
عمل بینی گوشتی چگونه صورت می گیرد؟ 0 8 filiph
ویژگی های بارز در طراحی سایت آژانس مسافرتی 0 10 cilek
هر آنچه در طراحی وب سایت املاک باید بدانید 0 10 sitecode
انتخاب کلمات کلیدی در سئو سایت 0 10 cilek
آموزش طراحی سایت حرفه ای 0 11 cilek
مقایسه طراحی وب سایت و وب اپلیکیشن 0 10 sitecode
تاثیر سینما گرافی در موفقیت طراحی وب سایت 0 9 sitecode

داستان امام سجاد ( ع ) و راهزن

داستان امام سجاد ( ع ) و راهزن



روزى حضرت سجاد ، امام زين العابدين عليه السّلام به عنوان انجام مراسم حج خانه خدا ، عازم مكه مكرمه گرديد .




ادامه داستان در ادامه مطلب .





در مسير راه از شهر مدينه به مكه ، به بيابانى رسيد كه دزدهاى بسيارى جهت غارت و چپاول اموال حاجيان و اذيت و آزار ايشان ، سر راه ايستاده و كمين كرده بودند .


همين كه امام عليه السلام نزديك دزدان رسيد ، يكى از آن دزدها جلو آمد و راه را بر آن حضرت بست و منع از حركت آن بزرگوار به سوى مكه معظمه گرديد .


امام زين العابدين عليه السلام با متانت و خون سردى به آن دزد خطاب نمود و اظهار داشت : چه مى خواهى ؟ و به دنبال چه چيزى هستى ؟


دزد پاسخ داد : مى خواهم تو را به قتل رسانده و آن گاه وسائل واموال تو را غارت كنم .


حضرت فرمود : من حاضر هستم كه با رضايت خود اموال و آنچه را كه همراه دارم ، با تو تقسيم كنم و با رضايت خويش نصف آن ها را تحويل تو دهم .


دزد راهزن گفت : من نمى پذيرم و بايد برنامه و تصميم خود را ، كه گفتم اجرا كنم .


حضرت سجاد عليه السلام فرمود : من حاضرم از آنچه كه به همراه دارم ، به مقدار هزينه سفر خويش بردارم و بقيه آن را هر چه باشد در اختيار تو قرار دهم .


وليكن دزد همچنان بر حرف خود اصرار مى ورزيد و با لجاجت پيشنهاد امام زين العابدين عليه السّلام را نپذيرفت .


پس چون حضرت چنين حالت و برخوردى را از آن دزد مشاهده نمود ، از او سؤ ال نمود : پروردگار و ارباب تو كجاست ؟


دزد پاسخ داد : در حال خواب به سر مى برد .


در اين موقع حضرت كلماتى را بر زبان مبارك خود جارى نمود و زمزمه اى كرد كه ناگهان دو شير درنده پديدار گشتند ؛ و به دزد حمله كردند و يكى سر دزد و ديگرى پايش را به دندان گرفت و هر يك او را به سمتى مى كشيد .


سپس امام سجاد عليه السّلام اظهار داشت : تو گمان كردى كه پروردگارت غافل است و در حال خواب به سر مى برد ؟! و بعد از آن ، امام عليه السّلام به سلامت و امنيّت به راه خود ادامه داد و به سوى مكّه معظّمه حركت نمود .


1- امالى شيخ طوسى : ص 605، بحارالا نوار: ج 46، ص 41، ح 36.



موضوع : مذهبی , داستان مذهبی ,

مطالب مرتبط

  • 5 عکس تسلیت ایام فاطمیه
  • حدیثی از امام صادق ( ع ) ( 1 )
  • 5 عکس تبریک ولادت امام حسن عسگری ( ع )
  • داستان امام باقر ( ع ) و مرد نصرانی
  • متن زیبای مذهبی ( 1 )
  • [نظرات]

    شما نیز نظری برای این مطلب ارسال کنید:
    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی

    آخرین مطالب ارسالی

  • نام اصیل خواننده های معروف
  • غزل اول از سعدی
  • 5 مورد داشتیم جدید ( 2 )
  • 5 عکس جالب جدید ( 4 )
  • 5 جوک زنان جدید ( 2 )
  • فاصله کره ماه تا زمین + اطلاعات کامل
  • 5 اس ام زیبا جدید ( 2 )
  • 5 عکس تسلیت ایام فاطمیه
  • چین پیشتاز استفاده از خودروهای برقی در جهان
  • 5 عکس متن دار خنده دار جدید ( 2 )
  • 5 جوک مورد داشتیم جدید ( 1 )
  • معرفی کشور آلمان + بیوگرافی کامل
  • 5 اس ام اس فلسفی جدید ( 1 )
  • 5 عکس جدید از پژمان بازغی ( 1 )
  • 2 تصادف و 2 کشته در جاده های قزوین + تصاویر