close
چت روم

داستان های امام سجاد ( ع )

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
دسته بندی کوادکوپتر ها 0 6 woody
۱۳ پیش بینی تغییرات بازاریابی شبکه های اجتماعی در سال ۲۰۱۸ 0 5 nws
استراژی سئو در دیجیتال مارکتینگ 1 16 ratin
پارک آبی دلفین استانبول + تصاویر 0 8 amirali96
افزایش محبوبیت مینیمالیسم در طراحی وب 0 12 magbot
مرکز خرید 212 استانبول + تصاویر 0 14 amirali96
دکوراسیون چوبی پله 0 14 talar
بهترین روشهای افزایش بازدید وبسایت چیست؟ 0 15 nws
هدف از چاپ کارت ویزیت چیست؟ 0 17 rotary
روند جدید طراحی خبرنامه جالب 0 16 magbot

داستان امام سجاد ( ع ) و راهزن

داستان امام سجاد ( ع ) و راهزن



روزى حضرت سجاد ، امام زين العابدين عليه السّلام به عنوان انجام مراسم حج خانه خدا ، عازم مكه مكرمه گرديد .




ادامه داستان در ادامه مطلب .





در مسير راه از شهر مدينه به مكه ، به بيابانى رسيد كه دزدهاى بسيارى جهت غارت و چپاول اموال حاجيان و اذيت و آزار ايشان ، سر راه ايستاده و كمين كرده بودند .


همين كه امام عليه السلام نزديك دزدان رسيد ، يكى از آن دزدها جلو آمد و راه را بر آن حضرت بست و منع از حركت آن بزرگوار به سوى مكه معظمه گرديد .


امام زين العابدين عليه السلام با متانت و خون سردى به آن دزد خطاب نمود و اظهار داشت : چه مى خواهى ؟ و به دنبال چه چيزى هستى ؟


دزد پاسخ داد : مى خواهم تو را به قتل رسانده و آن گاه وسائل واموال تو را غارت كنم .


حضرت فرمود : من حاضر هستم كه با رضايت خود اموال و آنچه را كه همراه دارم ، با تو تقسيم كنم و با رضايت خويش نصف آن ها را تحويل تو دهم .


دزد راهزن گفت : من نمى پذيرم و بايد برنامه و تصميم خود را ، كه گفتم اجرا كنم .


حضرت سجاد عليه السلام فرمود : من حاضرم از آنچه كه به همراه دارم ، به مقدار هزينه سفر خويش بردارم و بقيه آن را هر چه باشد در اختيار تو قرار دهم .


وليكن دزد همچنان بر حرف خود اصرار مى ورزيد و با لجاجت پيشنهاد امام زين العابدين عليه السّلام را نپذيرفت .


پس چون حضرت چنين حالت و برخوردى را از آن دزد مشاهده نمود ، از او سؤ ال نمود : پروردگار و ارباب تو كجاست ؟


دزد پاسخ داد : در حال خواب به سر مى برد .


در اين موقع حضرت كلماتى را بر زبان مبارك خود جارى نمود و زمزمه اى كرد كه ناگهان دو شير درنده پديدار گشتند ؛ و به دزد حمله كردند و يكى سر دزد و ديگرى پايش را به دندان گرفت و هر يك او را به سمتى مى كشيد .


سپس امام سجاد عليه السّلام اظهار داشت : تو گمان كردى كه پروردگارت غافل است و در حال خواب به سر مى برد ؟! و بعد از آن ، امام عليه السّلام به سلامت و امنيّت به راه خود ادامه داد و به سوى مكّه معظّمه حركت نمود .


1- امالى شيخ طوسى : ص 605، بحارالا نوار: ج 46، ص 41، ح 36.



موضوع : مذهبی , داستان مذهبی ,

مطالب مرتبط

  • 10 حدیث منتخب از امام هادی ( ع )
  • 5 عکس تسلیت ایام فاطمیه
  • حدیثی از امام صادق ( ع ) ( 1 )
  • 5 عکس تبریک ولادت امام حسن عسگری ( ع )
  • داستان امام باقر ( ع ) و مرد نصرانی
  • [نظرات]

    شما نیز نظری برای این مطلب ارسال کنید:
    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی

    آخرین مطالب ارسالی

  • روش دیجیتال چاپ بنر
  • مراحل تولید کاغذ + توضیحات کامل
  • ساندویچ پانل سقفی
  • 5 عکس جدید برزو ارجمند ( مجموعه اول )
  • آموزش مقدماتی اتصال اینترنت و بهبود سرعت آن + توضیحات کامل
  • دریاچه ای عجیب که در دل کویر پدید آمده! + تصاویر
  • موبایلی که ۵۰ روز شارژ نگه می‌دارد + توضیحات کامل
  • تصاویر دهکده چوبی نیشابور + معرفی
  • بیوگرافی احسان علیخانی + معرفی کامل
  • داستان عاشقانه ( عشق چیست ؟ )
  • درمان سرماخوردگی در یک روز + توضیحات کامل
  • 5 اس ام اس فلسفی جدید ( مجموعه دوم )
  • سردار آزمون در کنار یورگن کلوپ + عکس
  • 5 عکس جدید ترانه علیدوستی ( مجموعه اول )
  • نحوه براق کردن سینک ظرف شویی